اسكندر بيگ تركمان

351

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عظيم القدر وليعهدى نداشتند مع ذلك طهماسب ميرزا به جهت آنكه تربيت كردهء طايفهء تركمان و تكلو بود در آن هنگام در قلعهء الموت بدست طايفهء استاجلو محبوس بود چون ارادهء ازلى و مقدرات لم يزلى بدان تعلق گرفته بود كه عنقريب آفتاب دولت و جهانگشائى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از افق خراسان طالع گشته ساحت ملك ايران را بانوار معدلت بيارايد و تدارك اختلال احوال ايرانيان و ترفيه حال زير دستان براى ملك آراى آن حضرت منوط و مربوط گشته زمانه اسباب آن را بدستيارى كاركنان عالم غيب سرانجام ميداد « فكر واعظ ديگر و سوداى عاشق ديگر است » . لهذا آنچه عقلاء زمان موافق مطلب خود مىانديشيدند بر عكس مطلوب نتيجه ميداد مجملا امراء درگاه كه صاحب اختيار دولت بودند مخالفت رأى جهان آراى اشرف اختيار نموده با يكديگر مواضعه كرده مصلحت خود در آن دانستند كه ابوطالب ميرزا را كه در خدمت والد ماجد تربيت نموده بجاى شاهزادهء مغفور وليعهد گردانند و زمام مهام سلطنت و فرمانروائى را به كف اختيار و يد اقتدار خود درآرند و نواب سكندر شأن به جهت امورى كه سبق ذكر يافت تشخيص اين امر را مصلحت ندانسته تأخير در آن صوابتر [ 257 ] ميديدند . بر زبان الهام بيان ميگذرانيدند كه بر سر فرزند سعيد شهيد به جهت هم صحبتى جهلاء قزلباش اين قضيه آمد من بعد بمساعدت و خودسرى هيچيك از فرزندان رضا نميدهم و راه آمد شد قزلباش را نزد ايشان مفتوح نميسازم امراء درگاه متفق اللفظ گشته ميرزا محمد را كه در آنوقت مستوفى الممالك بود وسيله ساخته عرض كردند كه نواب جهانبانى چند سال بود كه حسب - الاشاره همايون اعلى راتق فاتق امور سلطنت و پادشاهى شده آوازهء اقتدار و اعتبار او به اطراف و اكناف رسيده بود چون او را اين واقعه هايله پيش آمده خبر بدوست و دشمن و دور و نزديك رسيد اگر متعاقب خبر جلوس يكى از شاهزادگان كامكار عاجلا بسرحدها نرسد محتمل است كه اختلال تمام در اطراف و جوانب وقوع يابد كه نقصان دين و دولت باشد صلاح دولت قاهره در آنست كه يكى از شاهزادگان نامدار كه شايستگى سلطنت و پادشاهى داشته باشد عاجلا برتبهء وليعهدى معزز و گرامى گشته زياده از نواب غفران مآب در اختيار و اقتدار او كوشيده شود كه صريحا آوازه جلوس او بسرحدها رسد و چون شاهزادهء عاليقدر فلك اقتدار اعنى حضرت شاهى ظل اللهى كه فرزند بزرگتر است در خراسان تشريف دارند و مع ذلك امراء آن ملك آن حضرت را بسلطنت خراسان موسوم گردانيده در موكب عالى بضبط آن ممالك مشغول‌اند و ابو طالب ميرزا در موكب همايون حاضر است او را بدين رتبه نامى گرامى گردانيد . ميرزا محمد بلطايف الحيل اين مقدمه را بزيور دلايل معقول آراسته در باطن حقيقت تأثر نواب سكندر شأن جلوه داد و نواب سكندر شأن چون تمامى امراء و اعيانرا بالطبع طالب اين مطلب يافت باكراه تمام سر رضا جنبانيده و اول خطائى كه امراء مذكور را در انتظام امور دولت افتاد اين بود كه اصلا در عاقبت اين امر خوض نكردند و ديدهء بصيرتشان از مشاهدهء انور دولت و كامرانى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى خيرگى يافته بر ايشان پوشيده گشت كه ساحت خلافت و جهاندارى را با شعشعهء نير عالم افروز طلعت همايون از چراغ بيفروغ ديگرى چه روشنى افزايد و كرم شب تاب در برابر انور آفتاب ظلمت سوز افق سعادت چه پرتو اندازد چه اظهر من الشمس بود كه هر گاه ماهيچهء خورشيد مثال موكب همايون از مشرق خراسان طلوع نموده بساحت ملك عراق و آذربايجان پرتو ورود اندازد از طوايف قزلباش جز اطاعت انقياد امرى بظهور نميرسد و قرار